
هجدهمين جشنواره بين المللي تئاتر كودك و نوجوان همدان كه شامگاه جمعه، 20 آبان ماه، در فرهنگسراي ابن سيناي این شهر به پایان رسید، لوح تقدير هيات داوران خود را به نمايش «اين همه غول» به كارگرداني مجتبي مهدی و فاطيما پورقاسمي بازيگر خردسال در نمايش «بوعلي سينا» داد.
از شهرام كرمي، دبیر جشنواره امسال خواستم گزارشي از جوی که جشنواره در آن آغاز شده، دستاوردها وشرکت کنندگان در آن ارائه كند.
طبیعتأ، همانگونه که شهرام کرمی اشاره کرد، اینگونه جشنواره ها می توانند تأثیر بسیار مثبتی بر فرهنگ هنری و هنر دوستی کودکان و نوجوانان بگذارند در صورتی که به شماری از عوامل دیگر هم توجه بشود.
از جمله نبود یک سالن ویژه نمایش های کودک در شهر همدان.
این کاستی در بیانیه ای که توسط داوران جشنواره پس از دادن جوایز، تهیه شده توسط یکی از کودکان خوانده شد مطرح گردید.
آنها همچنین خواستار این شدند که تآترهای برگزیده شده تنها به نمایش های کودک محدود نشود.
در پايان اين بيانيه نوشته شده بود :"شعارها را كنار بگذاريم تا سال ديگر در بيانيهمان از واژه "ای كاش" استفاده نكنيم."
در سخنان شماری دیگر بر تلاش برای دادن اهمیت به تآتر کودک و آسیب شناسی آن تأکید شد و گفته شد که نسل جوان امروز در کودکی از این هنر بهره مند نشده نتوانسته با تآتر آشتی کند. باز هم بر این تأکید شد که تآتر تنها یک سرگرمی نیست بلکه مفاهيم بلند زندگي اجتماعي را منتقل ميکند. به ویژه این که تآتر، اندیشیدن و تفکر انتقادی را در کودک به وجود می آورد در حالی که در مدارس انباشتی از اندیشه ها دربست برای به خاطر سپرده شدن به بچهها ارائه می شوند.
اما برندگان بخشهاي گوناگون اين جشنواره :
در بخش برگزيدگان «استيج ايران»، دو نمايش «دختران باغهاي قالي» به كارگرداني افسانه زماني و «قطرات كوچك» از كشور ايتاليا به عنوان برگزيدگان اين بخش معرفي شدند و دو نمايش «اين همه غول» به كارگرداني مجتبي مهدی و «بونچينلا» محصول كشور ايتاليا مورد تقدير قرار گرفتند.
در بخش مسابقه بينالملل، مارته مورلند از نروژ براي نمايش «خاطرات باران» و ماريا سون از دانمارك براي نمايش «اسپاگتي» به عنوان برگزيدگان اين بخش معرفي شدند.
جايزه بزرگ اين دوره از جشنواره به طور مشترك به نمايشهاي «شب اسرار آميز پهپه» از ايران و «خاطرات باران» از نروژ اهدا شد.
نمايش «پونچينلا» از ايتاليا به عنوان نمايش برگزيده هيات داوران انتخاب شد
فستیوال شهر "اوبرهاوزن" آرشیو های خود را باز می کند
فستیوال بین المللی فیلم های کوتاه "اوبرهاوزن" درهای آرشیو خود را برای دیدن شماری از فیلم های کوتاهی که از اروپای شرقی در بایگانی خود دارد، در پاریس باز می کند و آنها را از روز 18 تا 26 نوامبر، در مکانهائی چون "انستیتو گوته" و مرکز"پمپیدو" به نمایش می گذارد.
این فیلم ها آثار کارگردانان بزرگی چون "الکساندر ساکوروف"، "زبیگینیف ریبسینسکی"، "کارپو گودینا"، "ویکتور آلیم پی یف" و شماری دیگر هستند. این فیلم ها که نگاهی نو و بسیار شخصی این سینماگران را نشان می دهند، در عین حال به شکلی استثنائی مسیر 50 سال سینمای اروپای شرقی را ترسیم می کنند. در میان این فیلم ها که در حد فاصل سینما و هنرهای زیبا قرار می گیرند، شماری فیلم کمیاب دیده می شوند.
گفتنی است که آرشیو فستیوال فیلم های کوتاه "اوبرهاوزن" یکی از بزرگترین و قدیمی ترین آرشیو فیلم های کوتاه دنیا به شمار می آید و تا به امروز کمتر پیش آمده که این چنین بخش بزرگی از آثار خود را دردیدرس تماشاگران بگذارد.
شایسته یاد آوری است که فستیوال "اوبرهاوزن" در سال 1999، اولین جایزه برای "ویدئو کلیپ" را به وجود آورد.
نمایشگاه "سامپه" در شهرداری پاریس
یکی از مهمترین کاریکاتوریست های فرانسوی بدون شک "سامپه" است که همگی در مورد هنر و سبک نقاشی هایش هم عقیده هستند.
در نمایشگاهی رایگان که شهرداری پاریس تا روز 11 فوریه 2012 به این هنرمند اختصاص داده، حدود 300 طرح وی به نمایش گذاشته شده که از عشق این کاریکاتوریست به فضای شهری سخن می گوید که چه در پاریس و چه در نیویورک نگاه خود را به سوی زندگی روزمره مردم می افکند. او که برای روزنامه های بسیاری طرح و کاریکاتور کشیده تاکنون 40 آلبوم نیز از آثار خود منتشر کرده است.
از جمله آلبوم های بسیار مردمی و پر طرفدار او "آقای لامبر" و "نیکلای کوچک" هستند، که در "آقای لامبر" هر فرانسوی می تواند خود را مجسم کند چرا که بحث های سیاسی بسیار رایج میان فرانسویان در کافه ها، بحث های دیگری چون فوتبال و یا دستور آشپزی و از این گونه موضوع ها در آن به فراوانی وجود دارد.
"سامپه" می گوید : شخصیت ها هر چه کوچک هم باشند، بازهم به آنها از بالا نگاه نمی کند و از این رو همیشه خود را در گوشه ای از طرحش می کشد.
"سامپه" پس از موفقیتی که با "نیکلای کوچک" به دست آورد، در سال 1962 اولین آلبوم طنز دار خود " هیچ چیز آسان نیست" را به چاپ رساند و پس از آن با انتشار آلبوم هائی با مضمون "زوج ها"، "روانکاوی"، "خدا"، "کودکی"، "تعطیلات" و از این گونه موضوع ها، از کاریکاتوریست جراید تبدیل به یک نویسنده با ارزش کتاب های مصور شد. چرا که هر یک از طرح هایش تبدیل به آیینه ای برای تماشاگر می شد که جنبه ای از خود را در آن می دید.
یکی از جذاب ترین آلبوم های "سامپه" بدون شک آلبوم "موزیسین" هاست که با آنچنان ظرافت و طنزی کشیده شده که تماشاگر را گاه به لبخند زدن و گاه غمگین شدن وامی دارد. توانائی "سامپه" در رساندن حالت شخصیت ها بی نظیر است و گرچه طرح های او ریز و گاه پر شخصیت هستند، اختلاف حالت صورت آنها با چند خط به خوبی نشان داده می شود.
در وصف "سامپه" باید گفت که او تنها کاریکاتوریست فرانسوی است که با هفته نامه "نیویورکر" همکاری داشته و شماری از طر ح های روی جلد این نشریه خاص را کشیده است.
گفتنی است که "نیویورکر" که شماره اول خود را در روز 17 فوریه سال 1925 منتشر کرد، یکی از مجله های خاص جهان است که همواره بر روی جلد خود یک طرح بدون عنوان طنزدار را چاپ می کند که کار بزرگترین کاریکاتوریست هاست. یکی از کارهای "سامپه" که بر روی جلد این مجله چاپ شده، کاریکاتور یک مرغ است. او که دلش می خواست یک مرغ بکشد این طرح خود را به سردبیر ارائه می کند بدون این که انتظار داشته باشد این طرح چاپ شود. اما در کمال شگفتی "نیویورکر" طرح را می پذیرد و آن را چاپ می کند.
"سامپه"که در روز 17 اوت 1932 به دنیا آمد، در زمان دانش آموزی خود شاگرد تنبلی بود که از مدرسه بیرونش کردند و در 17 سالگی ناچار شد آغاز به کار کند، هنوز هم به شکلی خستگی ناپذیر به کاویدن چهره های شخصیت های معمولی و صحنه های شهری ادامه میدهد.
زندگی هائی که همچون " برفهای کلیمانجارو" آب می شوند
"روبر گدیگیان"، کارگردان فرانسوی ارمنی تبار، که از سی سال پیش با ساختن 17 فیلم متعهد و در عین حال با رنگ وبو و لهجه شهرش مارسی برای فرانسویان تصویر آفتاب، گرما و محبت اهالی جنوب فرانسه را مجسم می کند و اکثرأ او را به عنوان یک کارگردان مردمی، انسان دوست و متعهد می شناسند، با آخرین فیلمش "برفهای کلیمانجارو"، بار دیگر نشان می دهد که علیرغم گذر زمان دید او به دنیا تغییر نکرده است.
"روبر گدیگیان" که به عادت همیشگی فیلم هایش از هنرپیشه های ثابت خود، "ژان پییر داروسن"، و همسرش "آریان آسکارید"، استفاده می کند، در این فیلم نیز زندگی زوج ها، زندگی برخی محله های مارسی و حسن همجواری را با تعمقی سیاسی-اجتماعی در هم می آمیزد.
"میشل" و " ماری کلر"، زوجی بی پول، پر کار و خوشبخت دستخوش توفان بیکاری میشوند. بدین معنا که شرکت "میشل" که کارگر بندر و سندیکالیست است، به دلیل بحران اقتصادی اعلام می کند که باید از شمار کارکنان خود بکاهد. کارگران تصمیم می گیرند برای این که به کسی اجحاف نشود، در میان خود قرعه کشی کنند. "میشل" که می توانست به دلیل نمایندگی سندیکا در این قرعه کشی شرکت نکند، نام خود را در میان اخراجی ها قرار می دهد. بعد همگی جشنی می گیرند و به هریک از اخراجی ها کادوئی می دهند. و چون "میشل" و " ماری کلر" زندگی عاشقانه و زناشوئی خود را با ترانه "برفهای کلیمانجارو" که در سال 1966 مدتها در صدر ترانه های موفق قرار داشت، اغاز کرده بودند، پول وبلیط سفری به دامنه کلیمانجارو دریافت می کنند. اما یک حمله و دستبرد همه پولهایشان، زندگی آنها را دگرگون می کند و خوشبختی ای که در سالهای بازنشستگی سزاوارش بودند را از آنها می گیرد. با این حال آنها بخشندگی و انسانیت خود را از دست نمی دهند.
"گدیگیان" با این فیلم انگشت بر دردهای اجتماع و بحران سرمایه داری می گذارد و از این رو مردم را با خود همراه می سازد چون امروز نیز این فیلم حتابیش از زمان ساختنش ، با واقعیت تلخ بحران اقتصادی همخوانی پیدا می کند.
حضور گروهی هنرپیشه که سالها با یکدیگر کار کرده و دوست هستند، فیلم را بسیار طبیعی و دلچسب می سازد.
بیست سال از مرگ "ایو مونتان" گذشت
"ایو مونتان"،خواننده، هنرپیشه و رقصنده ای که بیش از چهل سال در صحنه هنر فرانسه درخشیدو تعهدات سیاسی اش در کنار "سیمون سینیوره"،همسرش، از او یک شخصیت مهم هنری در کشورهای بلوک شرق ساخت وسپس دوره کنسرتهایش در "برادوی" در سالهای 60 و ماجرای عشقی کوتاهش با مریلین مونرو و بازی با او در فیلم"میلیاردر"(1960) ، نام آوری جهان گیر برایش به ارمغان آورد ، در روز 9 نوامبر 1991 در پاریس درگذشت.
با این که بیست سال از مرگ وی می گذرد، هنوز ترانه های رمانتیکی که از او به یادگار مانده و نقش هائی که به ویژه در سه فیلم سیاسی بسیار متعهد "کوستا گاوراس"، "زد"، "اعتراف" و "محاصره" ایفا کرد، کسی او را از یاد نبرده و رسانه ها همگی به یاد بود او برنامه های مفصلی چاپ ویا پخش کردند.
"ایو مونتان" که در خانواده ای ایتالیائی و یهودی در سال 1921 در استان "توسکان" ایتالیا به دنیا آمد و نام اصلی اش "ایوو لوی" بود، در دوسالگی همراه با خانواده اش ناچار به ترک ایتالیای فاشیست شد و همگی در شهر "مارسی" در جنوب فرانسه و نزدیک مرز ایتالیا جای گزیدند.
او که به خانواده ای تعلق داشت که به دلیل فقر و مهاجرت به کارهای دشوار سرگرم بودند، در کودکی زندگی سختی را گذراند و در 17 سالگی، در سال 1938 در کاباره ای در مارسی برای گرم کردن محفل استخدام شد. او با صدای خوب و استعدادش به زودی نظر همه را جلب کرد و از او خواستند در صحنه های معتبر تآتر مارسی به هنرنمائی بپردازذ.
پس از آغاز جنگ دوم جهانی در سال 1939، "ایو مونتان"، به کارگری پرداخت و سپس در سال 1941 راهی پاریس گردید. در آنجا، پس از هنرنمائی در شماری از کاباره های این شهر با "ادیت پیاف" آشنا شد وبا عشقی که بینشان به وجود آمد، "ادیت پیاف" او را زیر بال خود گرفت، با اشخاص مهم آشنایش کرد و او را به شهرت رساند. اما هنگامی که دید شاگرد و یا دست پرورده دارد از خود او جلو می زند و بر شهرت او سایه می اندازد روابطشان کم کم تیره شد.
به هر حال "ایو مونتان" در سال 1946 در حالی وارد دنیای سینما شد که یکی از ستاره های مهم موزیک هال پاریس به شمار می آمد. او پس از یک موفقیت و یک شکست در سینما و جدائی از ادیت پیاف، به کار کنسرت ادامه داد تا این که در سال 1949 با "سیمون سینیوره" آشنا شد و عشق برق آسا میانشان به وجود امد. عشقی که سالها ادامه داشت و همراه بود با تعهدات سیاسی هردو.
نباید فراموش کرد که "سیمون سینیوره" تحصیل کرده و دست چپی بود و "ایو مونتان" از خانواده ای می آمد که همگی کمونیست بودند.
پس از سال 1952 که طی آن "هانری-ژرژ کلوزو" اولین نقش مهم در زندگی "ایو مونتان" را به او در فیلم "دستمزد ترس" داد که جایزه بزرگ فستیوال کن سال 1953 را ربود، "مونتان" به دادن دوره کنسرت هائی در آمریکا پرداخت و یکی از ستارگان "برادوی " در سال 1961 و 1963 شد. در یکی از این سفرها و به مناسبت جایزه اسکاری که به "سیمون سینیوره" برای بازی در فیلم "جاده های شهر بالا" داده شد، این زوج به همسایگی "مریلین مونرو" و همسر وقتش "آرتور میلر"در آمدند و رابطه مونتان با مریلین مونرو از همان جا و نیز بازی در فیلم "میلیاردر"، که از آن یاد شد، آغاز گردید. دیری نپائید که همه روزنامه ها این ماجرا را پخش کردند. "سیمون سینیوره" که ناچار شده بود برای بازی در فیلمی به اروپا بازگردد، به این ماجرا از راه روزنامه ها پی برد. و گر چه "مونتان"، پس از مدتی کوتاه به سوی او بازگشت و ظاهرأ زندگی این زوج به اصطلاح اسطوره ای مسیر عادی خود را پیش گرفت ، اما پس از آن "سیمون سینیوره" به مشروب خواری افتاد و دیگر خود و زیبائیش را فراموش نمود. او به شدت چاق و به شکلی پیش رس پیر شد. و سرانجام سیگار و مشروب بسیار او را در 64 سالگی درسال 1985 از پا در آورد.
گفتنی است که پس از سال 1964، "ایو مونتان" تا حد زیادی کار صحنه و موزیک هال را کنار گذاشت و تنها به سینما رو آورد. از این سالها فیلم های بسیار مردم پسند و گاه نیز وزین به جا مانده است.
"مونتان" گرچه از کمونیسم، پس از حمله نیروهای شوروی به پراگ و نیز پی بردن به واقعیت گولاک دلزده شده بود، باز هم به دوره کنسرتهای خود در کشورهای بلوک کمونیست ادامه داد. اما در پایان عمرتبدیل به دشمن سر سخت شوروی و کمونیسم شد و از جرج بوش حمایت می کرد. البته مونتان از دفاع از حقوق بشر و مدافعان آن در کشورهای دیگر دست بر نداشت، اما این تغییر جهت باعث شد خانواده اش با او ترک رابطه بکنند.
ازدواج او با یک دخترجوان 25 ساله و صاحب فرزند شدن در 67 سالگی همه را بر آن داشت که بگوینداو تاز مانی که با "سیمون سینیوره" بود هوشمندانه رفتار می کرده است...
به هر حال ایو مونتان که هز از گاه به دادن کنسرت می پرداخت، در 70 سالگی در روز پس از پایان آخرین فیلمش "آی پی پنج" ساخته "ژان- ژاک بنکس" به دنبال ایست قلبی درگذشت.

Delicious
Digg
Facebook
Twitter
Yahoo!
Technorati













نظرات
واکنش شما به این مقاله