
آثار خوشنویسی مدرن شده هنرمندان ایرانی از چندی پیش بسیار مورد توجه حراجی های مهم آثار هنری و مجموعه داران قرار گرفته است و از این رو شماری از نگار خانه ها در غرب نیز کم کم به نمایش آثار این هنرمندان علاقمند شده اند. هنرمندانی که در کشورشان بسیار معروفند.
آنچه کمتر دیده می شود، برگزاری نمایشگاههای آثار هنرمندان ایرانی توسط نگارخانه داران ایرانی در خارج از کشور است.
یکی از این نادر گالری ها، نگارخانه شمس است که از چندی پیش به شکل پیگیر نمایشگاههائی را از جمله در پاریس برگزار می کند.
مدیر این نگارخانه، علی جمشیدی، بار دیگر، از روز 25 سپتامبر تا 22 اکتبر آثار خوشنویسی هنرمند بنام ایرانی، نصرالله افجه ای، را زیر نام "سیاه مشق" به نمایش می گذارد که کارهایش از ویژگی خاصی برخورداراست.
نصرالله افجه ای که در سال 1933 در تهران به دنیا آمده و از سال 1972 به این سو در گالری های مختلف نمایشگاههائی برپا نموده، آثاری را در نمایشگاه گالری "نیکلا فلامل" به نمایش می گذارد که در آنها رنگ چندان به کار گرفته نشده و اکثرأ آبشار گیسوان را به یاد می آورند. در میان آنها چند تابلو نیز به جنبه دیگر کار این هنرمند با خطاطی متفاوت اشاره ای می کنند.
در آغاز گفتگو، از نصرالله افجه ای پرسیدم چرا این نمایشگاه عنوان "سیاه مشق" به خود گرفته در حالی که کارها همگی کامل هستند و حالت تمرین ندارند؟
حکم اعدام در سینما
سی سال از لغو قانون اعدام در فرانسه می گذرد اما 58 کشور از جمله ایران هنوز این حکم را اجرا می کنند . ایران که به نسبت جمعیتش، رکورد دار شمار اعدام هاست.
آخرین آنها، اجرای حکم اعدام "علی رضام"، یک جوان زیر هژده سال در چند روز پیش بود که انزجار همگان را در کشورهای غربی بر انگیخت. این جوان به هنگام مرگ گریه می کرد و مادرش را صدا می زد. اعدام او در حضور 15.000 هزار نفر انجام گرفت.
در حالی که دادگستری استان البرز، با صدور اطلاعیه ای تأکید کرده بود که از هرگونه فیلمبرداری و عکاسی جلوگیری خواهد کرد. بیش از 20 تصویر بردار در محل مراسم حاضر بودند و جایگاه ویژه ای هم برای تصویر برداری آنها تدارک دیده شده بود. درست مانند این که همه به دیدن یک شوی پرتفنن و یا خواننده مورد علاقه شان رفته باشند. کاری در خور یک انسان قرون وسطائی و بی تمدن، و نه کسانی که در قرن بیست ویکم زندگی می کنند و از صحنه دست و پا زدن 45 دقیقه ای یک جوان بر روی چوبه دار لذت می برند.
آنچه که عرق سرد بر پیشانی انسان می نشاند این بخش از گزارش خبرگزاری فارس است که می نویسد: «با آمدن "علیرضام" حدود ۱۵ هزار جمعيت حاضر شروع به فرياد زدن کردند. عدهای به وی فحاشی کرده و عدهای سوت و کف میزدند که با هدايت برگزار کنندگان مراسم، فريادهای الله اکبر در فضا طنين انداز شد.... "علی رضام" در زمان اجرای حکم روحی نامتعادل داشت و در زمان رفتن به روی چهار پایه دو بار پایش لغزید».
مورد دیگر، مورد "تروی دیویس" آمریکائی سیاهپوست است که علیرغم اعتراضات اتحادیه اروپا و شماری آمریکائی در بامداد روز پنج شنبه به اتهام قتل یک مأمور پلیس سفید پوست در سال 1991، قتلی که انکارش می کرد و علیرغم کاستی های پرونده و تغییر عقیده دادن شاهدان، حکم مرگش با تزریق سم انجام گرفت.
وحشی گری ای که پشت این اعدام قرار داشت هیچ احساسی را در فرماندار تکزاس ورقیب آینده اوباما، "ریک پری" بر نیانگیخت که در برابر این پرسش که گفته می شود "تروی دیویس" بی گناه است، پاسخ داد: در دنیا بی گناهان بسیاری جان خود را از دست می دهند اینهم یکی از آنها....
آنچه "ریک بری" به آن اشاره نمی کند این است که دراین موارد دولت است که قاتل می شود و آگاهانه گناهگاران و در میان آنان چند بیگناه را هم از زندگی محروم می نماید. گفتنی است که ایالت زیر فرمان او نیز رکورددار شمار اعدام هاست و از زمانی که وی جانشین جرج بوش پدر، در سال 2000 شده، تاکنون 234 تن در این ایالت اعدام شده اند.
در چنین شرایطی تهیه برنامه ای زیر عنوان "حکم اعدام درسینما" توسط سینما "آکسیون کریستین" تا تاریخ 27 اکتبردر پاریس، معناو مفهوم دیگری پیدا می کند.
این سینما که به منظور حمایت ازهمه انجمن های مخالف حکم اعدام این برنامه را پیش بینی کرده، کار خود را با نمایش فیلم مستند بسیار متأثر کننده "یک عمر در زندان" آغاز کرد که زندگی "مومیا ابو جمال"، زندانی محکوم به اعدام آمریکائی را نشان می داد که سی سال است در "راهروی مرگ" زندان پنسیلوانیا منتظر یکسره شدن سرنوشتش است (منظور از راهروی مرگ، بخش زندانیان محکوم به اعدام و در انتظار اجرای حکمشان است).
فیلم قوی دیگر، فیلم ساخته "دانیل ورهگه" است که در دوبخش، مبارزات "روبرت بدنتر" وکیل دعاوی و وزیر دادگستری دولت "فرانسوآ میتران" را نشان می دهد که نطق فراموش نشدنی اش در پارلمان فرانسه در سال 1981 به لغو حکم اعدام در این کشور انجامید. لغو حکم اعدام سپس در قانون اساسی فرانسه نیز گنجانده شد.
گفتنی است که در آن سالها، 67% مردم فرانسه موافق حکم اعدام بودند. اما علیرغم این که "فرانسوآ میتران" در قول های انتخاباتی خود لغو حکم اعدام را نوید داده بود، باز هم اکثریت فرانسویان به او رأی دادند.
به مناسبت 30 امین سالگرد لغو قانون اعدام، در روزهای 5 تا 7 اکتبر کتابخانه بزرگ فرانسه، کنفرانس هائی پیرامون حکم اعدام برگزار می کند.
در روز 10 اکتبر، روز لغو حکم اعدام، همه سازمانهای حقوق بشری فرانسوی و بین المللی در میدان بزرگ شهرداری پاریس یک گرد هم آئی بزرگ تشکیل خواهند داد.
شهرداری محله سوم پاریس نیز در روز 12 اکتبر، برای بزرگداشت سی امین سالگرد لغو حکم اعدام از ساعت نوزده نمایش هائی در پیوند با حکم اعدام ارائه می دارد.
از روز 10 تا 15 اکتبر انجمن " همه با هم علیه حکم اعدام" در شماری از مدارس برنامه هائی برای آگاه کردن کودکان و جوانان و فهماندن معنای مبارزه با حکم اعدام پیش بینی کرده که طی آنها شماری حقوقدان، مبارز و نزدیکان قربانیان بحث و گفتگو انجام خواهند داد.
http://www.actioncinemas.com/cycle/abolition.php
4, rue Christine - 75006 PARIS
"پیشاپیش مجرم" از کور ذهنی دستگاه عدالت می گوید
اگر بخواهید یک فیلم بسیار قوی و تکان دهنده ببینید، نباید فیلم "پیشاپیش مجرم" ، ساخته "ونسان گرانک" را از دست
بدهید که از چند روز پیش بر پرده سینماهاست.
این فیلم برگرفته است از ماجرائی که در شهری به نام "اوترو" در شمال غربی فرانسه رخ داد و طی آن 17 تن ، تنها بر پایه شهادت کودکان، به اتهام دست درازی به آنها دستگیر و زندانی شدند که تنها چهار تن آنها (والدین کودکانی که به آنها تجاوز شده بود) گناهکار بودند. به دنبال این اتهامات و سپری کردن بیش از چهار سال در زندان، زندگی متهمانی که حتا این کودکان و خانواده شان را نمی شناختند کاملأ بر هم ریخت. کار گردان با استفاده از کتابی به نام "مرور بر یک اشتباه قضائی" که توسط شخصیت اصلی فیلم، "آلن ماره کو" قاضی اجرای احکام نوشته شده، این فیلم را ساخته است. "آلن ماره کو" که جزو بی گناهان بود و در سال 2001 دستگیر ومحکوم شد و پس از سالها زندان و تحمل بی عدالتی ها و خشکی های یک دادستان، مصائب چهار ساله خویش را در این کتاب بازگو می کند.
آنچه در این فیلم تکان دهنده نظر را جلب می کند، نه تنها کور ذهنی دستگاه قضاوت، کاستی ها دررسیدگی به شکایات و عدم جستجو ی صحت وسقم شهادت ها، بلکه بازی خارق العاده "فیلیپ توره تون"، هنرپیشه تآتر وسینمای فرانسه است که برای ایفای نقش " آلن ماره کو" به کمک رژیم غذائی شدید تا حد اعتصاب غذا، سی کیلو وزن کم می کند و ما در طی فیلم آب شدن شخصیت را، زیر فشار بی عدالتی ها، ناباوری ها و حبس های طولانی اش می بینیم و با دردش همسفر می شویم. او که بارها دست به اعتصاب غذا زده بود، حتا در پایان باز هم به دلیل حکم غیر عادلانه رئیس دادگاه دست به اعتصاب غذا زد وسر انجام بر دستگاه عدالت بی عدالت پیروز گردید.
ما درصحنه های پایان فیلم مردی را می بینیم که گر چه پیروز شده اما همچون گنجشگی پر و بال ریخته به رأی دادگاهی گوش می کند که حیثیتش را به او باز می گرداند اما نه همسری که او را ترک کرده، فرزند بزرگش که به دلیل این سالها دوری و جور وستمی که به پدرش رفته کمی از راه راست خارج شده ودختران کوچکترش دیگر او را نمی شناسند.
گفتنی است دادستانی که این افراد بی گناه را با سردی وبرندگی یک شمشیر پولادین، از سالها زندگی محروم کرد و خانواده آنها را برباد داد، به هنگامی که خود در دادگاه حاضر شد تا به اتهاماتش پاسخ دهد، هیچ پشیمانی نشان نداد و پوزشی نطلبید.
ماجرای "اوترو" بدون شک یکی از مهمترین "اشتباهات قضائی" ده سال اخیر در فرانسه به شمار می آید.
یکی بود یکی نبود، یک "پری" ای بود !!
با فیلم "آیسبرگ"، سه هنرمند در سال 2005 خود را مطرح ساختند که یکی از استرالیا، یکی از بلژیک و دیگری از فرانسه آمده بود. این سه که هم فیلمامه نویس، کارگردان و بازیگر فیلم های خود نیز هستند، سه سال بعد فیلم "رومبا" را ساختند که آنهم در رده فیلم قبلی قرار می گرفت.
بار دیگر این سه هنرمند با نمایش آخرین فیلمشان، "پری" در بخش "پانزده کارگردانان" فستیوال کن، نشان دادند که از ذوق خاصی در زمینه سینمای "کمدی-تخیلی" برخوردارند. جالب اینجاست که آنها نیز با سبک مینمالیست، با رنگهای خاص و کم حرفی، بسیارآثار "اکی کاریسماکی" فنلاندی را به یاد می آورند و از این رو خود را از دیگران متمایز می کنند.
اگر "کاریسماکی" به بازندگان و سرخورده های اجتماع می پردازد، شخصیت های سه کارگردان فیلم هائی که از آنها صحبت رفت، یعنی "دومینیک آبل"، "فیونا گوردون" و "برونو رومی"، به مردم معمولی می پردازند و سادگی ها و ناتوانائی آنها را پر رنگ تر می سازند. جالب این جاست که فیلم "پری" هم در شهر "لو هاور"، بندری که دکور فیلم بسیار خوب "کاریسماکی"، "لوهاور" را تشکیل می داد فیلمبرداری شده است.
ماجرا از این قرار است که شبی نگهبان شب یک هتل زنی را می بیند که بدون کفش و چمدان وارد هتل می شود و خود را "پری" معرفی می کند. او از نگهبان شب می خواهد سه آرزو کند. دو تا از آرزوها، داشتن یک موتور نو و بنزین برای همه عمر. فردای آن روز برآورده می شود، اما نگهبان شب برای آرزوی سوم وقت دارد و چون نمی داند چه آرزو کند، زمان می خرد و چیزی نمی خواهد. در این بین ماجراهای بسیاری رخ می دهد که طنز خاص این هنرمندان را می رساند. این فیلم کم سخن طنز آمیز در عین حال به دلیل پرداختش به شخصیت ها بعد دیگری می بخشد و بر تنهائی آنها و اهمیت عشق و مهربانی انگشت می گذارد.
نکاتی که در فیلم های "کاریسماکی" هم جای بزرگی دارند. شخصیت هائی که در زندگی عادی چندان کسی به آنها توجه نمی کند و به گونه ای نادیدنی هستند و سینمای این هنرمندان به آنها جائی برای دیده شدن می دهد.
این کارگردانان در طول این فیلم ها فهمیده اند که چگونه باید از دکور های خیلی زیبا پرهیز کنند تا شخصیت ها بیشتر دیده شوند و با کاستن هر چه بیشتر بار دکور به هر شیئی جان بیشتری ببخشند. البته اگر بیشتر فیلم های "کاریسماکی" را می دیدند نیازی به این کشف نمی داشتند چون کارگردان فنلاندی می گفت : هر چه اکشن ویا عوامل حاشیه ای را بیشتر کنیم، بیننده باز هم اکشن بیشتری می خواهد. در حالی که در یک اتاق خالی کوچکترین صدا پژواک بسیاری پیدا می کند.
به هر حال اگر کسی میخواهد روزی فیلمی بسازد باید به دیدن این فیلم برود تا ببیند معنای "کادراژ" چیست و چگونه در هم آمیختن پلان ها می تواند حس به وجود آورد و تکرار برخی از صحنه ها تآثیر گذار شود.
فستیوال "سان سباستین" دستگیری مستند سازان ایرانی را محکوم می کند
![]() |
در بیانیه ای که فستیوال فیلم "سان سباستین" در روز 22 سپتامبر 2011 منتشر کرد، گفته می شود در روز 17 سپتامبر، 6 مستند ساز ایرانی به اتهام جاسوسی به دستور مقامات ایرانی دستگیر شدند. این افراد عبارتند از مجتبی میر طهماسب، کتایون شهابی، هادی آفریده، ناصر صفاریان، شهنام بازدار و محسن شاه مزدار. این افراد متهم هستند برای شبکه "بی بی سی" که در ایران ممنوع است کار می کرده و تصویری منفی در فیلم هایشان از ایران داده اند.
فستیوال فیلم "سان سباستین" این دستگیریها و حملات تازه به آزادی بیان توسط دولت ایران و سرکوب سینما گرانی که برای نشان دادن واقعیت کشورشان مبارزه می کنند را محکوم می کند.
فستیوال "سان سباستین" همچنین حمایت معنوی خود را از این سینماگران دستگیر شده اعلام می کند که در میان آنها نام کتایون شهابی، پخش و تهیه کننده مستقل دیده می شود که سالهاست با این فستیوال پیوند حرفه ای و عاطفی برقرار کرده. فستیوال" سان سباستین" می نویسد: تاکنون سه فیلم تهیه شده توسط وی در بخش های مختلف این فستیوال به نمایش در آمده اند که عبارتند از: "موشک کاغذی" در سال 1997 ، "دان" در سال 1998 و "4+10" در سال 2007 .
وقتی" مد قرن هژدهم به روز" می شود
هم اکنون و تا روز 9 اکتبر اگر در بخش "تریانون بزرگ" کاخ ورسای قدم بزنیم و از دوازده سالن بزرگ آن عبور کنیم ، 60 لباسی را خواهیم دید که بخشی از آنها در قرن هژدهم بر تن زیبایان و یا زنان درباری بنام چون "مادام دو پمپادور" و یا "ماری آنتوانت" جلوه کرده بودند، وآنها یک چهارم مجموعه به نمایش در آمده را تشکیل می دهند، که از موزه مد "موزه "گالیراگ" به امانت گرفته شده اند.
بخش بزرگ دیگر پیراهن هائی است که مدسازان بنام قرن بیستم چون کریستیان دیور که در سال 1950 از مد قرن هژدهم برای بوجود آوردن مد تازه ای به نام "نیو لوک" (ظاهر تازه) الهام گرفت و پنجاه سال پس از او نیز "جان گالیانو" باز هم به جهان مد آن قرن، یعنی مد 250 سال پیش، سر زد.
در این میان نباید "بالانسیاگا"، کریستیان لاکروآ" و به ویژه "ویوین وستوود" را فراموش کرد که همگی به گونه ای مد قرن هژدهم را وارد کارهای خود کرده اند.
در عین حال یکی از جذابیت های این نمایشگاه که صحنه آرائی آن توسط "مائو نی هه ای" صحنه آرای ژاپنی انجام گرفته که آئینه هائی را برروی زمین قرار داده، در این است که علیرغم اختلاف تاریخی که میان لباس ها و پیراهن ها وجود دارد تشخیص این که کدام قدیمی است و کدام جدید تر دشوار می شود.
بازدید کننده در این قصر صورتی که به خواست "لوئی چهاردهم" در وسط طبیعت بنا شد و سالن های آن به دلیل پنجره های بزرگی که دارند غرق نور می شوند، با دیدن لباسهای از تافته های ابریشمی، پر از دانتل و روبان های طلائی و نقره ای، احساس می کند گرد "ماری آنتوانت" و دیگر زنان درباری قرن هژدهم می گردد.
نمایشگاه با یک لباس مردانه آغاز می شود که چون بسیار ظریف است ، کت، جلیقه و شلوار آن از تافته ابریشمی آبی است و درسال 1765 دوخته شده، این باور را در بازدید کننده مدرن به وجود می آورد که یک لباس زنانه است .
250 سال بعد، می بینیم "ژیوانشی" همان را با استفاده از دانتل نقره ای آفریده و "ویوین وستوود" بر روی ابریشم فولادی رنگ، گالن هائی قرار داده که بر روی آنها با آب طلائی نقاشی شده است.
از این مثال ها بسیار است و همگی به این نمایشگاه و این محل بسیار زیبا جلوه خاصی بخشیده اند.
"جف بریجس" و موسیقی کانتری
پس از ایفای بسیار خوب نقش یک خواننده موسیقی "کانتری" (موسیقی محلی) آمریکائی در فیلم "دل دیوانه" ، "جف بریجس" هم به سان "دیوید لینچ"، کارگردان بنام، که او نیز چندی پیش صفحه ای از موسیقی و آواز خود را پر کرد، اولین آلبومش را به کمک "تی بون برنت"، موزیسین و تولید کننده و نیز دوست "باب دیلن" و "الویس پریسلی" به بازار می آورد.
در این آلبوم ما صدای خاص این هنرپیشه را در ده ترانه ای که با دقت ساخته شده و با گیتارهای خوب همراهی می شوند می شنویم. ترانه هائی که به خوبی از عشق و زن صحبت می کنند.

Delicious
Digg
Facebook
Twitter
Yahoo!
Technorati














نظرات
واکنش شما به این مقاله