شنبه 17 دسامبر 2011
مجتبی میر طهماسب و«بانوی گلسرخ»
بزودی
گوش کنید
به آرشیو صداهای من اضافه کنید
دانلود کنید
Embed
 
نوشتۀ شهلا رستمی

سر انجام پس از ٨٤ روز زندان، مجتبی میر طهماسب، مستند ساز ایرانی با سپردن وثیقه آزاد شد. اتهام او و دیگر همکارانش که هم زمان دستگیر شده بودند، همکاری با تلویزیون "بی.بی.سی." و پس از پخش مستند «خط و نشان رهبر» در این شبکه اعلام شد. در حالی که در تیتراژ این فیلم، هیچ نامی از دستگیر شدگان دیده نمی شد و آخرین فیلم ساخته شده توسط مجتبی میر طهماسب و جعفر پناهی «این یک فیلم نیست»، یک فیلم خانگی و شخصی، به شکل اتفاقی در فستیوال کن گذشته، نشان داده شد.

در واقع تاریخ آخرین فیلم مستند مجتبی میر طهماسب، «بانوی گل سرخ» به سال ٢٠٠٩ بر میگردد که هم از نظر سوژه و هم از نظر ساختار یکی از موفق ترین فیلم های او به شمار می آید.
فیلم های پیش تر مجتبی میر طهماسب که همگی از سوژه های نابی برخوردارند، فیلم هائی هستند که دلمشغولی این سینماگر را به مسائلی می رساند که کمتر در زمان ساخت آنها توسط همکاران دیگرش مطرح شده اند. از جمله آنها «رودخانه هنوز ماهی دارد» بود که تلاش های احمد نادعلیان، هنرمند زیست محیطی را نشان می داد که در تلاش حساس کردن افکار عمومی نسبت به مسئله آلودگی آب، خشک شدن رودخانه ها و از بین رفتن ماهی ها ست.
به مناسبت اولین برگزاری رویدادی که «کوتاه ترین روز» نام گرفته و هدفش جلب توجه به فیلم های کوتاه است، "اسکام" (انجمن مدنی مولفان چند رسانه ای) که اعضایش را سینماگران، نویسندگان، مترجمان، خبرنگاران، روزنامه نگاران،ویدئو سازان، عکاسان و طراحان تشکیل می دهند، تصمیم گرفت در شب ٢١ دسامبر با نمایش دو فیلم از مجتبی میر طهماسب، «بانوی گل سرخ» و «صدای دوم» و نیز «خاطرات نیاوران» ساخته "هادی آفریده"، یادی از مستند سازان زندانی شده ایرانی بکند. چرا که به گفته این انجمن، رژیم ایران فشار زیادی به شماری از مستندسازان وارد می کند.

در پایان نمایش فیلم ها که از ساعت ١٨٫٣٠ آغاز می شود، میز گردی برای بحث بر سر وضع مولفان در ایران تشکیل خواهد شد که گرداننده آن "مانون لوازو"، خبرنگار است و سپیده فارسی، مهرنوش سلوکی و عباس بختیاری نیز در آن شرکت دارند.
و اما فیلم «بانوی گل سرخ» که پس از شرکت در جشن خانه سینما و جشنواره سینما حقیقت در سال ١٣٨٧ در شماری از جشنواره ها شرکت کردو مورد توجه قرار گرفت ، فیلمی است که از یک عشق بزرگ و تلاش یک زن برای دگرگون کردن عادت ها با تولید محصولی زیبا و در نهایت سودآور حکایت می کند و از این رو تعمق بر می انگیزد.
«بانوی گل سرخ» لقبی است که به "شهین دخت صنعتی" داده می شد که پیش از انقلاب به منطقه لاله زار کرمان رفت و گُل را جایگزین خشخاش و گُلاب را جایگزین تریاک کرد و به جایی رساند که «گلاب زهرا» سرنوشت مردم و کشاورزی یک منطقه را دگرگون کرد. او در واقع نشان داد که در منطقه ای خشک و با در نظر گرفتن این که کشت خشخاش می توانست در آمد بیشتری برای افراد محلی داشته باشد، می توان گل تولیدکرد، برای بسیاری شغل بوجود آورد وبه بالا رفتن سطح زندگی آنان کمک نمود.
راوی فیلم "همایون صنعتی"، همسرِ "شهین دخت" است که سه سال پس از درگذشت او با عشقی فراوان و گاه اشک در چشم و بغض درگلو داستان شهامت و پشتکار همسرش را بیان می کند. مردی که خود بنیان گذار "انتشارات فرانکلین"، "چاپخانه اُفست" و "کاغذسازی پارس" بود و سالها ئی از عمرش را در زندان سپری کرده بود.
در آغاز فیلم او با جمله: «بعضی وقت ها وقتی کسی نیست، حضورش بیشتر احساس می شود» از همسرش صحبت می کند و ما را به یاد جمله معروف شاعر فرانسوی "مال آرمه" می اندازد که می گفت: «جای یک نفر خالی است وجهان خالی از سکنه به نظر می رسد».
این فیلم نه تنها ستایشی است از شور زندگی و سازندگی در یک شرایط سخت، بلکه می تواند درسی باشد برای کشورهائی چون افغانستان که در آنها هنوز هیچ گل سرخی جانشین بوته خشخاش نشده است

مجتبی میر طهماسب
 
17/12/2011
 
 

.
به مناسبت نمایش این فیلم در فستیوال فیلم های آسیا ئی شهر "وزول" در ماه فوریه گذشته از "مجتبی میر طهماسب" پرسیدم موضوع این فیلم چگونه در ذهن او نشسته است؟

 

 

  

"مارتین اسکورسیزه" به دنیای رویا و سینمای «سه بعدی» رو می آورد

به مناسبت اکران شدن، "هوگو کابره"، آخرین فیلم "مارتین اسکورسیزه" سینماگر بنام آمریکائی، در روز ١٤ دسامبر، شماری از رسانه ها به شکلی گسترده به این فیلم پرداختند و به مناسبت حضور وی در پاریس برای تبلیغ در مورد فیلمش، برخی از جمله رادیوی پر شنونده "فرانس انتر" یکی از برنامه های خود را به هتل "بریستول" پاریس- هتل محل اقامت "اسکورسیزه" جا به جا کرد. هتلی که رئیس جمهوری فرانسه در آن هر از گاه قهوه ای می نوشد ویا با همسرش برای صرف ناهار یا شام می رود.
اهمیت این فیلم تنها در سرشناسی کارگردانش "مارتین اسکورسیزه" نیست بلکه به این سبب که با "هوگو کابره"، او با تردستی فراوانی که دارد، با یک فیلم افسانه ای و «سه بعدی» به تاریخ سینما سری می زند و از "ملیس" سینماگر بزرگ خلاق سال های آغازین این هنر بزرگداشت به عمل می آورد.

گرچه همواره گفته اند که  برادران "لومیر" مخترع تکنیک و دوربین سینما هستند اما "ملیس" بود که با تجربه هایش به آن جنبه جادوئی بخشیدو طبیعتأ این جادو را تکنیکی جز «سه بعدی» نمی توانست به خوبی بیان کند. مارتین اسکورسیزه" نیز خود در قالب "ملیس" فرو می رود و به ویژه درپلان اول فیلم همه توانائی خود را در بکار بردن تکنیک «سه بعدی» نشان می دهد.
"اسکورسیزه" که این فیلم را برای دختر کوچکش ساخته و می خواسته یک فیلم جادوئی به کودکان ارائه کند، توانسته بزرگسالان علاقمند به سینما را با خود در راه ادای احترام به پدران سینما همراه سازد.
چون "ملیس" پیش از ساختن ٦٠٠ فیلم که بیشتر آنها از بین رفت، شعبده باز بود و بسیار خوب از این راه زندگی می کرد. اما با دیدن اولین دوربین فیلم برداری فهمید که جعبه جادوئی خود را پیدا کرده و می تواند تردستی ها و رویاهایش را به فیلم در بیاورد.

این تغییر شغل، فروش همه دارائی ها و تآترش برای ساختن یک استودیوی فیلم برداری که در آن اولین ترفندهای ویژه در سینما را آفرید، به دلیل فرارسیدن جنگ اول جهانی به ورشکستگی انجامید "ملیس" بدهکار شدو آثارش به خاکروبه انداخته ویا سوزانده شدند، پاره ای از آنها هم پراکنده شد. از این رو او یک مغازه اسباب بازی در طبقه اول ایستگاه راه آهن "مونپارناس" خرید و تا پایان عمر در آن به کودکان اسباب بازی فروخت.

"بن کینگسلی" در نقش "ملیس" و پسرکی که نقش "هوگو کابره" را خلاقانه ایفا می کند به جذبه فیلم می افزاید. جذبه ای که شماری از منتقدان احساسش نکردند و به شدت فیلم را کوبیده اند.
به هرحال "اسکورسیزه" با دور شدن از فیلم های خشنش و صحبت از زندگی این جادوگر سینما، جای خاصی هم به شهر پاریس، کافه ها، زندگی روز مره و موسیقی خاص و نوستالژیک آن می دهد که بسیار خوشایند است.

 

"پاریس" دختر مایکل جکسون وارد سینما می شود
"سیرک خورشید" سیرکی رویائی و خاص که هفته پیش صحبتش را کردیم، در برنامه ای به نام « سفر فراموش نشدنی به دور دنیا ، پرنس، اریس و بلانکت» از "مایکل جکسون"، خواننده بنامی که در پنجاه سالگی در گذشت، بزرگداشت به عمل می آورد.

در این برنامه سه فرزند میکل جکسون شرکت دارند، اما ظاهرأ برای "پاریس" ١٣ ساله، فصل تازه ای آغاز می شود که آن هم ورود به سینماست.

دختر مایکل جکسن PARIS

روزنامه انگلیسی "سان" که این خبر را منتشر کرده، می نویسد: "پاریس" در نقش دختری که پس از شستشوی مغزی توسط ملکه عرو سان دریائی، موفق می شود به زندگی ادامه دهد، در یک سریال متشکل از پنج فیلم شرکت خواهد داشت که از ماه ژانویه فیلمبرداری آن آغاز می گردد.
بدین ترتیب می بینیم که با متهم شدن پزشگ "مایکل جکسون" به سهل انگاریی که به مرگ این خواننده مهم پاپ انجامید، داستان زندگی "مایکل جکسون" براهی می رود که باز هم نام او به گونه ای مطرح خواهد ماند. و چنانچه دخنرش هم استعداد او را داشته باشد و اطرافیان باب و ناباب هم بگذارند، ستاره ای دیگر نصیب سینما خواهد شد.

 

فیلم «بندر لوهاور» بسیار خوب بیننده را به بندر می رساند
در مورد فیلم «بندرلوهاور»، آخرین فیلم "اکی کاریسماکی" که در فستیوال کن به نمایش در آمد و جایزه منتقدان فیلم را دریافت نمود، به بهانه های مختلف در این برنامه صحبت شده است، آمدن آن بر پرده سینما ها، باز هم فرصتی شد که باز هم از این اثر بسیار خوب یادی بکنیم.

طرفداران "اکی کاریسماکی" با دیدن نام او انتظار نقد های لطیف اجتماعی، تلخ و شیرین با پایانی امیدوار کننده می کشند. در «لوهاور» بازهم آنها همان "کاریسماکی" همیشگی را می یابند که به سبک همیشگی خود یعنی «مینی مالیسم» کامل، دکور فیلمش را در فرانسه قرار می دهد و فیلمش را به زبان فرانسه می سازد.

او به درون بندر "لوهاور"، بندری در شمال فرانسه که نقطه گذر همه مهاجران غیر قانونی است که می خواهند به انگلستان برسند و میزان بیکاری در آن بالاست، می رود و شخصیت های اغراق آمیز خود را در کنار یکدیگر قرار می دهد.

او که همواره همان هنرپیشگان را در فیلم هایش بکار می گیرد، این بارعلاوه بر هنرپیشه همیشگی خود "کتی اوتینن"، از هنرپیشگان فرانسویی استفاده کرده که سبکشان با سبک وی همخوانی دارد. بدین معنا که هنرپیشگان تقریبأ دکلمه می کنند اما این خشکی کلام از انسانیت آنها نمی کاهد. او شخصیت های خود را ار میان کسانی بر می گزیند که با دنیای کاپیتالیسم و کارمندان جوان، فعال و خوش پوش آن میانه ای ندارند. و شکست خوردگانی هستند که با انسانیتشان فیلم را روشن می کنند و از آن یک قصه پریان می سازند. "کاریسماکی" با نور و رنگی خاص درام های اجتماع را بیان می کند اما در درام هم غرق نمی شود.
چون "کاریسماکی" گر چه شخصیتی امیدوار ندارد اما به دیگران امید می دهد و این مثبت برخورد کردن را با دادن زمان استراحت برای خوردن ونو شیدن، به کارکنان صحنه و هنرپیشگان در زمان فیلمبرداری دنبال می کند.
او به مسائل، کاریکاتور وار نگاه می کند اما نتیجه این نگاه کاریکاتور نمی شود بلکه به انسان هائی بر می خوریم که هنوز انسانیت خود را از دست نداده اند و دوست داشتنی هستند.
در این فیلم "مارسل مارکس" !! که نقشش را هنرپیشه بسیار خوب تآتر "آندره ویلمز" اجرا می کند، نویسنده ای است که به گذشته پشت کرده به شفل واکسی در بندر "لوهاور" اشتغال دارد. شغلی که دیگر وجود ندارد، بسان خود شهر "لوهاور" که "کاریسماکی" نشان می دهد.

" مارسل مارکس" بر حسب اتفاق با کودک سیاهپوستی برخورد می کند که خانواده اش به شکل غیر قانونی به فرانسه مهاجرت کرده اند و پلیس در صدد اخراج آنهاست. ماجرای این کودک خط هدایت کننده فیلم می شود و مارا از جائی به جائی دیگر، از شخصیتی به شخصیت دیگر وصل می کند.
دکور پر از رنگ های متضاد فیلم های او که همواره یکی از شخصیت های فیلم های "کاریسماکی" را تشکیل می دهد نیز نقشی اساسی در خلق دنیای خاص آثار "کاریسماکی" ایفا می کند و کاملأ با نور و تضادهای شهر "لوهاور" هم خوانی دارد.
جالب اینجاست که این فیلم، با موضع گیری اجتماعی و انتقاد از سیاست های خارجی گریز دولت فرانسه و سبک شخصیت ها، به فیلم های "روبر گدیگیان" کارگردان فرانسوی نزدیک می شود که او بندر "مارسی" زادگاه خود را با شخصیت هائی مردمی، معضلات ولهجه بسیار غلیظشان به تصویر می کشد.

دیگر این که در «بندرلوهار»، "کاریسماکی" فنلاندی، که کشور کوچکش چندان با مسئله پناهنده و پناهجو روبرو نیست، به معضلی اساسی در کشورهای پر جمعیت و مهاجر پذیر اروپا می پردازد. زبان فرانسه را بر می گزیند که زبان مادری اش نیست و باز هم آرمان گرائی همیشگی خود را بدون مرثیه سرائی و مشت کوبی مطرح می سازد.
فیلم «بندرلوهاور» همچون دیگر فیلم های "کاریسماکی" تماشگر را وارد یک دنیای نیمه تخیلی نیمه واقعی می کند و بسیار خوب به بندر می رساند.

 

فیلم صامت «هنرمند» و جایزه های آمریکائی آن
فیلم صامت «هنرمند»،  به کارگردانی "میشل هزاناویسیوس" که در در آغاز فستیوال "کن"، در خارج از مسابقه قرار

داشت و سپس در لحظات آخر به فیلم های بخش مسابقه ای افزوده شد و هنرپیشه اولش "ژان دو ژاردن" نخل طلای بهترین هنرپیشه مرد را ربود، از چند روز پیش شماری جوایز آمریکائی را از آن خود کرده است.
این فیلم که از فرانسه نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی شده، پس از ربودن سه جایزۀ سندیکای هنرپیشگان آمریکائی، نامزد ٦ جایزۀ شصت و نهمین برگزاری «گلدن کلوب» شد که توسط «انجمن منتقدان خارجی فیلم هالی وود» داده می شود و به گونه ای پیشگام جوایز اسکار به شمار می آید.
گفتنی است که آکادمی اسکار این نامزد ها را به تمسخر می گیرد چرا که توسط یک هیأت ٨١ نفره تعیین می شود در حالی که جوایز اسکار با آراء ٥٧٥٥ حرفه ای سینما تعیین می گردند.
بدین ترتیب فیلم «هنرمند» از دو فیلم بخت دار دیگر آمریکائی، «رنگ احساسات» و «نوادگان» پیشی می گیرد.

«پله های قدرت» ساخته "جرج کلونی" نیز با چهار جایزه در رده سوم قرار می گیرد.
فیلم «هنرمند» ، از این رو توجه شماری را جلب کرد که ادای احترامی بود به سینمای صامت و نشان دادن این که بدون کلام هم سینما جادوی خود را حفظ می کند.

در عین حال کیفیت خوب سینمای سیاه سفید امروزی و دوبار استفاده از صدا آنهم به شکلی کوتاه همراه با بازی و رقص خوب که غالبأ از فرانسوی ها بر نمی آید، به لطف این فیلم افزوده بود. فیلمی یکدست و خوش ساخت که نظر بسیاری را جلب و شگفتی برخی را نسبت به توجهی که به آن شده برانگیخته است چرا که کسی تصور نمی کرد در بازگشت همه سویه فیلم های «سه بعدی» یک فیلم صامت و سیاه و سفید بتواند راهی برای خود باز کند.

 

مرگ دوباره " مرس کانینگهام"

سه سال پس از مرگ "مرس کانینگهام"، طرا ح بنام باله مدرن در٩٠ سالگی، گروه باله او «کمپانی رقص کانینگهام» در روز ٣١ دسامبر در نیو یورک منحل خواهد شد. پیش از آن، این گروه دو آخرین نمایش خود را در پاریس به روی صحنه  آورد.

حال چرا پاریس؟ به این دلیل که از سال های ٦٠ به این سو، این شهر به گونه ای تبدیل به وطن هنری "مرس کانینگهام"، آهنگساز او "جان کیج" و پیانیستشان "دیوید تیودور" شده بود.
این دوبرنامه در واقع سفر ی به درون آفرینش های "مرس کانینگهام" و رپرتوآر گروه بهش مار می آید.

در نتیجه از «سوئیت برای پنج» ساخته سال ١٩٥٠ آغاز شده، با «اگزاور» ساخته سال ٢٠٠٧ پایان می پذیرد که تاکنون در پاریس به روی صحنه نیامده بود. طبیعتأ دو نمایش «جنگل باران» که در سال ١٩٦٨ آفریده شد و دکور آن را "اندی وارهال" ساخت و «دوپا» آفریده سال ١٩٩٩ که در آن برای ا ولین بار "مرس کانینگهام" از تکنولوژی مدرن «موشن کپچر» (ثبت حرکت توسط کامپیوتر) استفاده کرد، نیز در این مجموعه جای خاصی خواهند داشت.

 

بازگشت «باله موئی سییف»
در صحبت از باله فولکلوریک «موئی سییف» باید گفت که این گروه باله همان رده ای را در میان گروه های باله یا رقص فولکلوریک دارد که باله «بالشوی» در میان گروه های کلاسیک به خود اختصاص داده است یعنی رده نخستین.
اگر به رقص های آکروباتیک قفقازی، روسی و محلی جمهوری های شوروی پیشین و موسیقی شان علاقمندید، در این روزهای پر جنب و جوش تدارکات جشن های سال نوی مسیحی، می توانید از روز ٢٠ دسامبر تا اول ژانویه، در محل "پاله د کنگره" (کاخ کنگره های) پاریس، به دیدن این گروه برویدکه از ١٨ سال پیش در فرانسه به روی صحنه نرفته بود.

"موئی سییف"، بنیان گذار این باله می گفت میخواهد شخصیت یک قوم را از ورای رقص و موسیقی اش نشان دهد.

"موئی سییف" در سال ٢٠٠٧، در سن صد ویک سالگی در گذشت.  گروه باله او با طراوت بسیار، سنتی که این طراح بجا گذاشته را ادامه می دهد.

 

ده سال از درگذشت "ژیلبر بکو" گذشت

Gilbert Becaud

به مناسب دهمین سالگرد مرگ "ژیلبر بکو"، خوانندۀ بزرگ فرانسوی که  در دسامبر سال ٢٠٠١درسن ٧٤ سالگی درگذشت، برای ا ولین بار آنطور که باید وشاید از او تجلیل شد.  یک فیلم مستند، انتشار یک کتاب و یک آلبوم از جمله برنامه هایی است که برای بزرگداشت این خواننده  که به  آقای "100.000 ولت" معروف  بود، انجام گرفته است.
"ژیلبر بکو" که در سال ١٩٢٧ در جنوب فرانسه با نام "فرانسوآسیی" به دنیا آمد، سرنوشتی خارق العاده داشت چرا که نه تنها در کشور خود به معروفیت رسید بلکه ترانه هایش را خوانندگان مهم کشورهای دیگر نیزاجرا کردند.
گفتنی است که "ژیلبر بکو" همچون "شارل آزناور"، "ژرژ موستاکی" و "ایو مونتان" در کنار "ادیت پیاف" به بلوغ هنری رسید اما پس از ساختن شماری ترانه برای او، از این جمع، به دلیل به گفته وی، «دیکتاتور» بودن "ادیت پیاف" کناره گرفت و راه خود را باساختن ترانه برای خوانندگان مطرح آن زمان پیمود.

او سپس در سال ١٩٥٤ برای اولین بار در کنار دیگران ترانه های خویش را در "المپیا" اجرا کرد و سال بعد در صدر آفیش برنامه این سالن معتبر قرار گرفت. سپس استقبال ازاو چنان بالا گرفت که طی یک کنسرت مجانی برای جوانان، آنها آنچنان هیجان زده شدند که همه سالن رابه هم ریختند و صندلی های آن را شکستند.

به هر حال ترانه های معروف او بسیارند که در میان آنها می توان از «ناتالی»، «پرنده رنگارنگ» و  از همه مهمتر «گل رز است» نام برد.
  آنچه باعث فراموشی تدریجی او شد، دوری از سبکش و اجرای ترانه هائی به سبک «دیسکو» برای جلب توجه جوانان بود. اشتباهی که "شارل ازناوور" مرتکب نشد که هنوز هم با موفقیت، حرفه خود را ادامه می دهد.

 

 

بر چسب ها : سینما - هنر
نظرات
واکنش شما به این مقاله
To prevent automated spam submissions leave this field empty.
CAPTCHA
این آزمایش نشان می دهد که پاسخگو، کامپیوتر یا یک پایانۀ الکترونیکی نیست
Close