افزایش خشونت در ایران

دوره جنگ جهانی دوم یک افسر نازی آلمانی به پاریس آمد و از نقاشی های پیکاسو بازدید کرد. وقتی چشمش به تابلوی "گرنیکا" پیکاسو افتاد با آن ترکیب عجیب رنگ ها، آشوب و بی نظمی که در آن تابلو هست به پیکاسو گفت: این کار شماست؟
پیکاسو در پاسخ به او گفت: نه، این کار شماست.
نوشته: دلبر توکلی
امین بزرگیان، جامعه شناس و تحلیل گر مسائل اجتماعی مقیم فرانسه، پاسخ پیکاسو به افسر نازی را پاسخی مناسب برای علت افزایش تنوع و شدت آسیب های اجتماعی و خشونت در جامعه ایرانی دانست و در ادامه گفت: «مدام درمطبوعات، رسانه ها، آکادمی و تلویزیون بحث می شود و همه می گویند ما داریم همدیگررا کتک می زنیم و این کار بدی است اما سوال این است که این کار کیست؟»
او همچنین معتقد است که با نگاهی عمیق به جامعه ایران می توان دید که خشونت سیستمی در یک کلیتی در حال بازتولید است.
امین بزرگیان در تعریف خشونت سیستمی گفت: «خشونت سیستمی، مکانیزمی است که فرد را به جایی می رساند تا کنش خشونت آمیزی انجام دهد بدون این که دلیل قوی برای کار خود داشته باشد.»
این جامعه شناس می گوید: «منظورم از سیستم تنها دولت نیست، بلکه چیزی کلان ترازدولت است که دولت و حکومت می تواند بخشی از آن باشد.»
بزرگیان تاکید می کند که، خشونت سازماندهی شده با خشونتی که بدون برنامه ریزی و در لحظه فرد از خود نشان می دهد متفاوت است و در اصل این دو، ریشه های متفاوت دارند، چرا که خشونتی که در یک لحظه انسان از خود بروز می دهد، به نوعی شوریدن علیه وضعیتی است که در آن قرار می گیرد.
این جامعه شناس در ادامه گفت: «درجامعه ایرانی در داخل کشور، افراد دارای یک "فرا روایت ذهنی" هستند و دائم احساس می کنند که حق شان خورده شده است و به خود می گویند هر مشکلی که پیش می آید، کسی یا چیزی مقصر است، آنها دائم از خود می پرسند مسئولیت نا بسامانی های زندگی من کیست؟»
او در ادامه در پاسخ به این پرسش که چه عواملی موجب شد تا در جامعه ایرانی سطح بزهکاری به کشته شدن قهرمان محبوب جوانان "روح اله داداشی" و یا مرگ کارتونیست ایرانی بر اثر ضربات چاقو برسد؟ گفت:«فرد در لحظاتی می خواهد حق خود را ازاین خشونت سیستمی که بر او اعمال شده بگیرد و تنها ابزاری که برای او مانده، تن، بدن و کنش آنی اوست. وقتی به یک قهرمان بدن سازی یا دیگری حمله می شود و به او آسیب وارد می شود، این بدان معنی است که سیستم یک خسران و نا توانی برای افراد ایجاد می کند که فرد به تنها امکانش که بدن اوست برای اعمال خشونت متوسل می شود، یعنی سیستم شرایطی را فراهم می کند تا فرد در جامعه از سر ناتوانی دست به چنین کاری بزند و این برخلاف خشونت کنشگرانه (هدفمند) است؛ چرا که خشونتی کاملا کور است و ریشه در چیزی جز وضعیتی که فرد در آن قرار گرفته است ندارد و از ناتوانی است که دست به خشونت می زند.»
بزرگیان در ادامه گفت: « افزایش آسیب های اجتماعی ناشی از تنوع فشارها است، چرا که سیستم تنها از یک طریق اعمال زور نمی کند. نکته مهمی که وجود دارد و باید به آن دقت کرد این است که این خشونت ها و آسیب های اجتماعی و خشونت هایی که توسط کارگزاران و مردم عادی رخ می دهد، نتیجه خشونت سیستمی است یعنی وقتی خشونت سیستمی به صورت منظم و متداوم و مکرر اعمال می شود نتیجه ای که به بار می آورد آسیب ها و خشونت هایی است که به صورت خرد و عکس العملی رخ می دهد. در واقع یک رابطه تو در تو و به هم پیوسته بین خشونت سیستمی و خشونت های عادی که هر روز در شهر اتفاق می افتد وجود دارد.»
خشونت در ایران به مرحله بحران رسیده است
روزی نیست که خبرهای متعددی از اسید پاشی، درگیری های خیابانی و ... نخوانیم یا نشنویم، جامعه شناسان معتقدند به رغم آن که میزان وقوع قتل در ایران از میانگین جهانی پایین تر است اما خشونت در ایران به مرحله بحرانی رسیده است .
"سعید مدنی" پژوهشگر مسایل اجتماعی دراین خصوص در گفت و گو با "جرس" می گوید: «برای ارزیابی وضعیت اجتماعی از نظر میزان وقوع خشونت شاخص های مختلفی را می توان مورد ارزیابی قرار داد.
یکی از این شاخص ها مقایسه ی وضعیت با میانگین جهانی شاخص است. به عنوان مثال میانگین تعداد وقوع قتل به ازای هر صدهزار نفر جمعیت در سطح جهانی حدود ۵/۶ گزارش شده است، در حالی که این شاخص برای ایران دست کم ۵/۳ تا ۵/۴ قتل است.
یعنی در ایران به ازای هر صدهزار نفر جمعیت ۵/۳ تا ۵/۴ قتل رخ می دهد. همانطور که می بینید بر اساس این شاخص میزان وقوع قتل در ایران از میانگین جهانی پایین تر است، اما آیا می توان بر این اساس نتیجه گرفت که ما وضعیت اجتماعی مطلوبی داریم؟ »
نا گفته نماند که خشونت منحصر به قتل نمی شود، ضرب و جرح، خشونت علیه کودکان و زنان، همه ابعاد دیگری از خشونت هستند که بخش مهمی از آنها پنهانی انجام می شود ودر آمار محسوب نمی شوند.

Delicious
Digg
Facebook
Twitter
Yahoo!
Technorati








نظرات (2)
بسیار مقاله دقیق و صحیحی است.
بسیار مقاله دقیق و صحیحی است. متاسفانه جامعه ایران به واسطه نوع حکومتی که سال هاست بر اون حاکم است و شرایط اقتصادی بسیار بد و وضعیت وخیم کشور از هر جهت باعث شده که همه افراد به نوعی آنگونه که اظهار کردید دچار این حس شوند که حق من خورده شده است و به واسطه بازهم خشونتی که مردم از سطوح بالایی مانند حکومت می بینند در این افراد تاثیر گذاشته و امروزه ایران دچار یک بحران وحشتناک و ناامنی اجتماعی شده. همین چند روز پیش در یکی از خیابانهای تهران جوانی با قمه به سمتم هجوم آورد و اموال و گوشی تلفن همراهم را دزدید و رفت ... تحقیق که کردم دیدم هر شب در این منطقه از این گونه حوادث بسیار رخ می دهد که در اکثر آنان نیز مالباخته مورد ضربات قمه زورگیر نیز قرار می گیرد... وضعیت فعلی ایران و نبود امنیت واقعا به حد وحشتناکی رسیده است.
نه آنقدر که شما می گوئید .
نا امنی در ایران به چشم می خورد اما نه برای همه ، این نا امنی بیشتر برای افراد با کیفیت زندگی بالاتر و نه الزاما برای دارای رفاه مالی بیشتر ، وجود دارد.
نکته قابل توجه این است که موارد حمله وجود دازد ولی عموم جامعه در حالتی قرار دارند که توانایی دفاع از خود را دارند ولی این موضوع نافی عدم توانایی پلیس در ایجاد امنیت نیست.
پلیس در ایران توانایی ایجاد امنیت با سطح بالا را ندارد و این امر از عدم آموزش کافی و فرهنگ سازی مناسب در بین اعضای پلیس ناشی گردیده و در عمل رفتار پلیس به میانگین افراد جامعه و اکثر اوقات به سطح پائین فرهنگی جامعه نزدیک تر است .
در کل متاسفانه انسان هنوز به بلوغ فکری کامل نائل نگردیده و در جوامع امروزی همواره باید برای حفاظت از خود آمادگی داشت زیرا در تمامی جوامع وقوع جرم محرز است و تنها میزان آن متفاوت است ، حال در صورت مورد سوء قصد وارد شدن در هر جامعه ایی نمی توان وزن و هزینه خطر ایجاد شده را با وزن و خطر ایجاد شده برای همین جرم در کشور دیگر مقایسه نمود و به زبان ساده وقتی در مقابل یک قاتل و یا مهاجم قرار بگیرید دیگر مهم نیست در چه کشور و یا منطقه ایی حضور دارید و مساله مهم جان شماست ، بنا بر این از دیدگاه فردی آمار ها پاسخگوی ریسک زندگی نمی باشند ولی از دیدگاه کلی و بالا به جامعه این آمار ها می توانند علائمی برای وضعیت جامعه در اختیار قرار دهند .
در مورد ایران با توجه به پائین تر بودن این آمار نسبت به میانگین جهانی ، علامت تحریک پذیری کمتر جامعه است ولی از نقطه نظر فردی باید فرهنگ خود را با فرهنگ جامعه ایی که در آن حضور دارید را مقایسه و سپس نسبت به آن نظر دهید .
طبق یک ظرب المثل ایرانی : خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو .
واکنش شما به این مقاله